تبليغاتX
وبلاگ در دست تعمیر!!!! تا بعد بای .

وبلاگ در دست تعمیر!!!! تا بعد بای .


 

حرف ها زیادن

اما حرف هایی که بشه زد


خیلی کمن خیلی کم ...


دلم برای اون موقع ها تنگ شده

همون موقع هایی که همه رو 10 تا دوست داشتیم .

همون موقع هایی که قهرامون 2 ساعت دووم نداشت چه برسه به 2 روز و 2 هفته و ...

همون موقع هایی که دروغ هامون ، از هزارتا حرف راست چاپلوسانه ، صادقانه تر بود

همون موقع هایی که بی پروا اشک می ریختیم و از اینکه اشکامونو ببینن خجالت نمی کشیدیم

همون موقع هایی که یه کادو کوچیک لبخندی بزرگ به پهنای صورتمون ایجاد میکرد

همون موقع هایی که بزرگترین ناراحتیمون خوردن یه داروی تلخ بود (و الان حاضریم تلخترین داروی دنیا رو بخوریم اما تلخی روزگار رو نچشیم)

همون موقع هایی که هیچی نمی فهمیدیم ( و الان از اون موقع ها هم ..)

همون موقع هایی که آرزو داشتیم بزرگ بشیم ( و الان دلتنگ همون کودکی معصومانه ایم)

همون موقع هایی که شیرینی یک شکولات تمام ناراحتی هامونو میشست و جاشو به یک شادی کودکانه میداد.. شادی از ته دل .. از اعماق وجود (و الان حتی شیرین ترین شکلات ها هم نمی تونن ذره از تلخی مشکلاتمون کم کنن)

همون موقع هایی که به سرعت باد گذشتن و نفهمیدیم چطور گذشتن ..

همون موقع هایی که همون موقع بودن و الان نیستن


+نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت18:33توسط حمیدرضا | |


 


+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت20:16توسط حمیدرضا | |


 

 

کاش میشد با تو بودن را نوشت !!!


+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت19:46توسط حمیدرضا | |


 

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم !!!!

به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟؟؟؟


+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت20:59توسط حمیدرضا | |


 

شب بود‌،شمع بود، من بودم و غم

شب رفت،شمع سوخت

من موندمو غم


+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت19:28توسط حمیدرضا | |